تبليغاتX
آیدا مرادی - خط خطی واره1
دست نوشته ها

با اینکه سرم پایینه مطمئنم زل زدی به منو جرات نمی کنم سرمو بالا بیارم.ترجیح میدم چشمهات به موهایی که با بی حوصلگی بالای سرم بستم ثابت بمونه تا اینکه با بالا آوردن صورتم نگاهت با نگاه مستاصل من تلاقی کنه.اونوقت مجبور میشم مثل همیشه ته خودکارمو توی دهانم بچرخونم ،سفیدی کاغذمو بهت نشون بدم و زیر لب بگم:نمی تونم بنویسم.

تو هم مجبور میشی بین ابروهات گره بندازی ،با مردمکهای عسلی رنگت توی چشمهام خیره بشی و بگی: بنویس.سرمو پایین می اندازم و باز نگاهت روی یک دسته مویی که بالای سرم بستم ثابت میمونه.نمیشنوی که زیر لب میگم:نمی تونم.

با صدای خش دارش به خودم میام.پشت به تو نشسته.ابروهای پر پشتش روی چشمهاش سایه انداخته و با لبخندی احمقانه می پرسه :با کی حرف می زنی؟دستهامو بالا میارم و لحظه ای که می خوام تورو بهش نشون بدم سایه ای روی دیوار رو به رو می افته.سایه بسته های کاغذ باطله رو روی هم می ذاره و بالا میره.بالاتر.حلقه ی طنابی رو دور گردنش حلقه می کنه و توی یک لحظه....نفسم توی سینه حبس میشه.به تو نگاه می کنم.با مردمکهای عسلی سیاهت به من خیره شدی.بی توجه به سایه و کاغذهای باطله میگی:بنویس.به سیاهی مردمکهای عسلیت خیره میشم و آهسته میگم:نمی تونم.بازم صدای خشدار توی اتاق میپیچه.با همون لبخند احمقانه میپرسه:به کی حرف می زنی؟

دستهامو بالا میارم.بالاتر.اونفدر که نگاهم به انگشتهایی که از جوهر خودکار آبی شدن بیفته.خیلام راحت میشه.به مردمکهای عسلیت خیره میشم و می خندم.صدای خشدار توی اتاق میپیچه:به کی می خندی؟تصویرش جلوی صورتم بزرگ میشه.بزرگتر.اونفدر که دیگه تورو نمیبینم.دستهامو بالا میارم.بالاتر.توی یک لحظه می فهمم هیچی نیست.به حلقه ی طناب آویزون میشم.کاغذای باطله از زیر پاهام سر می خورن.توی یک لحظه مردمکهای عسلی سیاهتو میبینم.به زیر پاهام اشاره می کنم و با صدایی که به زحمت از گلوم خارج میشه زمزمه می کنم:اینارو من نوشتم.توی سیاهی مردمکهام می خندی و می گی:می دونم.

صدای خشدار توی اتاق میپیچه.ابروهای پرپشتش روی چشمهاش سایه انداخته.با لبخندی احمقانه میپرسه:با کی حرف می زنی؟

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 0:40  توسط آیدا مرادی  |