تبليغاتX
آیدا مرادی -
دست نوشته ها
برای خوندن کار استاد مهدوی به وبلاگشو ن میرم.عکسی از استاد کریمی  جلوی چشمام باز میشه و جمله ی اول مثل سیلی به صورتم میخوره:به همین سادگی ابراهیم کریمی رفت...

و من چه قدر دیر فهمیدم که....

یاد و خاطره ی کلاسهای استاد که دانشجوها به خاطر تعداد زیادشون مجبور بودن توی راهرو ایستاده به درس گوش بدن و یاد گرفتن تعزیه به روشی متفاوت و چهره ی استاد که همیشه احساس می کردم نگاهش از دنیای دیگه حرف می زنه از جلوی چشمام کنار نمیره.

چه قدر دلم می خواد یکبار دیگه سر کلاسشون باشم و به ما فرق واقعیتو حقیقتو بگن و دوباره از میلو حق برامون حرف بزنن شاید با کلام خودشون رفتنشونو راحت تر باور کنیم.

روانشان شاد.

+ نوشته شده در  87/10/05ساعت 0:24  توسط آیدا مرادی  |