نگاه کن
چگونه مغرور
صدا می زند
سر به صخره می کوبد
کف بر لب می آورد
موجی که برهنگی اندامش را
تازیانه ی نسیم به تاراج برده است.
نگاه کن چگونه
نقش می بندم بر ساحل،
چون گوش ماهی های تنها
سکوت آب را می شنوم
و در زیر پاهای کودکی
درد انزوا را مزه مزه می کنم
بی آنکه فریادی بر آورم.
لحظه ای نگاه کن
ببین
چگونه مغرور
صدا می زنم
سر به صخره می کوبم
کف بر لب می آورم
عاری از تو...
ایدا ـ رامسر
۲۴/۶/۸۸
در بیکرانگی وجودت
غمی جاریست
که آرامش سکوتم را
با غرش کف آلود می رباید.
در من حلول کن ای جنبش بی پایان.
بگذار در امواج مداومت
مرداب وجودم
دگرگون شود
و من
باری دیگر نفس کشم
در غرش این خشم کف آلود.
ایدا.رامسر
۲۶/۶/۸۸